نرم افزار های مورد نیاز

تبلیغات متنی


در میان ژانرهای سینمایی، ژانر تریلر یکی از ساده ترین ژانرهاست که می توان به راحتی مولفه های آن را تعریف کرد و همانطور که از نام آن (thriller) برمی آید، با به هیجان آوردن مخاطب، هدف خود را به انجام می رساند. فیلم تریلر، جایی بین فیلم اکشن و فیلم ترسناک قرار می گیرد. این گونه فیلم ها هم هیجان انگیزند، هم ضربان قلب مخاطب را به شدت بالا می برند و هم می توانند شوکه کننده و ترسناک باشند. فیلمسازان ژانر تریلر مانند پل گرین گراس برای بلند کردن شما از روی صندلی هایتان در سینما از هیچ تلاش و موضوعی فروگذار نمی کنند. به لطف نوآوری های خارق العاده تکنولوژی استدی کم (Steadicam) و تدوین دیجیتال، از زمان ورود به قرن بیست و یکم، فیلم های تریلر بسیار هیجان انگیزتر و غافلگیر کننده تر از قبل ساخته می شوند.

فیلم تریلر

اما این بدان معناست که توقع مخاطب نیز از یک فیلم تریلر به همان اندازه افزایش یافته است و فیلمسازان نیز ناگزیرند برای راضی نگه داشتن مخاطبان خود هر بار دست به نوآوری های خلاقانه تر و هیجان انگیزتری بزنند تا در میان انبوه فیلم های تریلر جلب توجه نمایند. همچنین، در شرایطی که وضعیت ژئوپلتیک جهان روز به روز بدتر و آشفته تر می شود، به همان میزان بر تعداد فیلم های تریلری که بر اساس اتفاقات و درگیری های واقعی ساخته می شوند نیز افزوده شده است. در چند سال گذشته فیلم های تریلر تاریک، هیجان انگیز و گاه ترسناکی ساخته شده که داستان آن ها از دزدان دریایی سومالی تا مناقشه موجود در مرز ایالات متحده و مکزیک متفاوت بوده است. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۰ عنوان فیلم تریلر برتر قرن ۲۱ آشنا کنیم که بهترین های ژانر خود در سال های اخیر به شمار می آیند.

۱۰- بی خوابی (۲۰۰۲)

فیلم تریلر

فیلم تریلر روانشناسانه «بی خوابی» (Insomnia) نادیده گرفته شده ترین فیلم کریستوفر نولان است. این فیلم شباهت بسیاری به دیگر فیلم های این کارگردان سرشناس پیش از ساخت «شوالیه تاریکی» (بغیر از فیلم «ممنتو») که در واقع بازسازی یک فیلم نروژی به همین نام است که البته نتوانست مانند دیگر فیلم های نولان در هنگام اکران سروصدا به پا کند. فیلم «بی خوابی» یک شاهکار سینمایی راجع به بررسی پرونده یک قتل در شهری کوچک و ماهیگیری در آلاسکاست. تصاویر فیلم به خوبی حس سرما و یخبندان آلاسکا را به بیننده القا می کنند و نولان و فیلمبردارش، وَلی فیستر به بهترین و بی نقص ترین شکل ممکن از لوکیشن مه آلود و رنگ آبی منطقه برای افزودن بر هیجان و رازآلودگی داستان استفاده کرده اند.

فیلم تریلر

بازی رابین ویلیامز مانند همیشه گرم، سرزنده و جذاب است اما برخلاف دیگر نقش هایش، این بار وی شخصیتی عمیق و پرجزییات را از یک نویسنده قاتل و خونسرد به نمایش می گذارد. داشتن بازیگری مانند ویلیامز با شخصیتی دوست داشتنی و قابلیت های کمیک در نقشی منفی باعث شده که بر ترسناک بودن شخصیت فین افزوده شده که سنگ بنای اصلی داستان محسوب می شود. اگر این فیلم و نسخه اولیه نروژی اش را دیده باشید به هیچ عنوان حس نمی کنید که فیلم نولان یک بازسازی است زیرا نولان هیچگاه سعی نداشته که از گزاره های فیلم مذکور تقلید کند. وی داستان خام و قابل توجه این فیلم نروژی را گرفته و از آن ها برای ساخت یک فیلم تریلر که بسیار بدیع و تازه جلوه می کند استفاده کرده است. به عبارت دیگر، نولان فیلم اورجینال نروژی را با یک تفسیر و تصویرسازی جدید ساخته و بجای هالیوددی سازی، نسخه ای نولانی یا نولانی سازی شده از آن ارایه داده است.

۹- دفن شده (۲۰۱۰)

فیلم تریلر

کسانی که به استعداد بازیگر رایان رینولدز شک دارند بدون شک با تماشای فیلم تریلر ترسناک «دفن شده» (Buried) تغییر عقیده خواهند داد. داستان این فیلم به طول کامل در درون یک تابوت رخ می دهد، تابوتی که شخصیت رینولدز زنده زنده در آن دفن شده و بدین ترتیب موفقیت یا عدم موفقیت فیلم به طول کامل به بازی وی در این فضای محدود وابسته است. نه تنها هیچ جلوه بصری قابل توجهی در درون این تابوت چوبی وجود ندارد که بتوان برای هیجان انگیزتر کردن فیلم به آن تکیه کرد بلکه فضای درون تابوت، مخاطب را آزار هم می دهد. بدین ترتیب تنها چیزی که مخاطب را با ادامه داستان همراه می سازد تنها قدرت بازیگری رایان رینولدز به عنوان تنها شخصیت داستان است و او نیز به خوبی استعداد بازیگری خود را در این نقش به رخ می کشد.

فیلم تریلر

شاید تنها با خواندن داستان فیلم فکر کنید داستانی که تماماً در یک فضای محدود در درون یک تابوت رخ می دهد جذابیتی ندارد اما فیلمنامه هیجان انگیز و درگیر کننده کریس اسپارلینگ اجازه نمی دهد که این لوکیشن ساده و محدود مخاطب را خسته کند و همواره لحظاتی هیجان انگیز و پرتنش به این لوکیشن افزوده می شود که مخاطب را با خود همراه می سازد. رودریگو کورتز به عنوان کارگردان فیلم نیز از زوایای خلاقانه دوربین و افکت های نوری ترسناک برای خلق تجربه ای شبیه فیلم های هیچکاک سود می برد.

۸- ربوده شده (۲۰۰۸)

فیلم تریلر

تریلر فرانسوی کم اهمیتی که قرار بود با بازی لیام نیسن به طور مستقیم و بدون اکران سینمایی وارد فروش خانگی شود به فرانچایزی تبدیل شد که حرفه او را به طور کلی تحت تاثیر قرار داده و نام او را بر سر زبان ها انداخت. با ساخت اولین قسمت از این فیلم تریلر، نیسن به یکباره به قهرمان اکشن سینماروها تبدیل شد که می خواستند قهرمان اسلحه بدست خود را همواره خستگی ناپذیر و پرتحرک ببینند. نیسن در این فرانچایز نقش شخصیت برایان مایلز را به خوبی ایفا می کند؛ هم به عنوان پدری که سرسختانه به دنبال پیدا کردن دختر ربوده شده اش است و هم به عنوان یک مامور سازمان سیا که از هوش سرشار خود در زمینه جمع آوری اطلاعات برای انجام ماموریت خود سود می برد. البته اینجا فیلم «جیسون بورن» نیست و همه چیز به سازمان سیا و جمع آوری اطلاعات محدود نمی شود.

فیلم تریلر

فیلم «ربوده شده» یک تریلر خوش ساخت و هیچان انگیز است که روابط بین شخصیت های آن رفته رفته شکل می گیرد. به محض ربوده شدن کیم و ورود برایان به پاریس، سکانس های هیجان انگیز و پرتنش، یکی پس از دیگری بیننده را مسحور خود می کنند. اکشن و تعلیق بیننده را رها نمی کند تا اینکه به نقطه اوج داستان می رسیم. این فیلم خشن و پرتنش باعث می شود که در تمام طول داستان روی لبه صندلی خود قرار گرفته و هر لحظه امکان از دست دادن کنترلتان وجود داشته باشد. هر آنچه که از یک فیلم اکشن تریلر بخواهید را در فیلم های «ربوده شده» خواهید یافت.

۷- جزیره شاتر (۲۰۱۰)

فیلم تریلر

فیلم تریلر «جزیره شاتر» (Shutter Island) که بر اساس رمانی از دنیس لیهان به همین نام ساخته شده، نزدیک ترین اثر مارتین اسکورسیزی به ژانر ترسناک محسوب می شود. وی از نبوغ سینمایی خاص خود برای فراتر بردن فیلمش از یک تریلر روانشناسانه معمولی استفاده می کند. فیلم «جزیره شاتر» داستان یک مارشال ایالتی را روایت می کند که برای بررسی علت مفقود شدن بیماری از یک آسایشگاه روانی به جزیره ای دوردست و مه آلود سفر می کند. رفته رفته داستان شکل می گیرد و پازل تکمیل می شود، نه در مورد ماجرای مفقود شدن بیمار گفته شده، بلکه در مورد وضعیت روحی روانی مارشال که رفته رفته به چالش کشیده می شود.

فیلم تریلر

به ناگاه پیچشی باور نکردنی در داستان رخ می دهد، پیچشی که هیچ کس انتظار آن را ندارد. لئوناردو دی کاپریو به زیبایی تمام توانسته آشفتگی و پریشانی شخصیت تدی دانیلز را به تصویر بکشد به نحوی که هر چه وی بیشتر و بیشتر در داستان غرق می شود و به واقعیت نزدیک تر می گردد، مخاطب نیز درست پشت سر اوست. او تنها کسی است که قرار است ما را به واقعیت ماجرا رهنمون سازد، شخصیتی که مخاطب او را درک کرده و دوست دارد. اما زمانی که مشخص می شود شخصیت شرور داستان در تمام این مدت خود دانیلز بوده، بیننده شوکه می شود. پایان مبهم داستان نیز بر روی بیننده بسیار تاثیرگذار است.

زمانی که دی کاپریو از مارک رافلو می پرسد:« کدام یک بدتر است: زندگی کردن به عنوان یک هیولا یا مردن به عنوان یک انسان خوب؟»، مخاطب باید خود نتیجه گیری کند. پس از پایان فیلم برای مدت ها در مورد شخصیت دانیلز و کارهایی که در فیلم انجام داده به فکر فرو رفته و سعی دارید به سوالی که مطرح شد پاسخ دهید.

۶- دختر گمشده (۲۰۱۲)

فیلم تریلر

فیلم تریلر «دختر گمشده» (Gone Girl) اقتباس سینمایی دیوید فینچر از یک رمان پرفروش در قرن ۲۱ است. این فیلم داستان مردی را روایت می کند که پس از گم شدن همسرش خود را در کانون آشوب رسانه ای می یابد. دیوید فینچر نقش اصلی داستان (نیک دان) را به بن افلک می سپارد زیرا این بازیگر به خوبی با رفتار شکارچی مآبانه رسانه ها با زندگی شخصیت های مشهور آشنایی کامل دارد. از این رو بن افلک به خوبی توانسته احساسات واقعی یک شخصیت در چنین شرایطی را در بازی خود به تصویر کشیده تا به فیلم جلوه ای لایه دارتر و عمیق تر و البته واقعی تر ببخشد.

فیلم تریلر

اغلب اوقات، زمانی که یک رمان به شکل فیلم در می آید مقادیر قابل توجهی از داستان ها و جزییات فرعی ماجرا نادیده گرفته می شوند اما در این فیلم تریلر خوش ساخت، داستان ارایه شده توسط گیلیان فلین به طور کامل بازسازی می شود. فلین بیش از هر شخص دیگری با داستان رمان خود آشناست و به همین دلیل وسواس زیادی در مورد منبع اصلی داستان دارد. چیزی که در فیلم «دختر گمشده» می بینیم همان چیزی است که خوانندگان کتاب اصلی هنگام خواندن کتاب در ذهن خود تجسم می کنند، چیزی که ترجمه دقیق و مناسب از رمان به فیلم انتظار داریم. بازی شیطانی و پرفریب روزاموند پایک باعث شده که شخصیت ایمی دان به همان اندازه کتاب، رازآلود، پیچیده و راضی کننده باشد.

فیلم تریلر

فیلم تریلر «دختر گمشده» نیز مانند «باشگاه مشت زنی» (Fight Club)، دیگر اثر فینچر، با مخاطب ارتباط برقرار می کند زیرا وجهه ای ناخوشایند اما واقعی و قابل درک از شخصیت و روح انسان را منعکس می کند. برخی از صحنه های پرتنش و پیچیده فیلم باعث می شوند که درک داستان مشکل شود اما فینچر مانند همیشه توانسته با استفاده از خلاقیت های سبک فیلم سازی خود، از مولفه های نوآر گرفته تا اکسپرسیونیزم آلمانی، یک تریلر رازآلود تاریک در بهترین شکل ممکن خود بسازد.

۱۵ شگفت انگیز؛ فیلم‌هایی که همه منتظر اکران آن‌ها در پاییز ۲۰۱۸ هستند [قسمت اول]

کابوس های زنده: ۱۰ فیلم ترسناک روانشناسانه برتر و جذاب سینما در قرن ۲۱ [قسمت دوم]

۱۰ اثر سینمایی که بی نقص ترین فیلم های قرن ۲۱ لقب گرفته اند [قسمت اول]

دانلود آهنگ مهدی احمدوند کی تو دلت به جای منه

  • دسته‌بندی نشده
  • سپتامبر 28, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ مهدی احمدوند بنام کی تو دلت به جای منه

در این پست می توانید آهنگ مهدی احمدوند کی تو دلت به جای منه را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ مهدی احمدوند کی تو دلت به جای منه

Download New Song By Mehdi Ahmadvand Called Be Jaye To

خواننده نام آهنگ ترانه سرا دسته بندی
مهدی احمدوند جای منه مهرزاد امیرخانی عاشقانه

 

نوشته دانلود آهنگ مهدی احمدوند کی تو دلت به جای منه اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.


وقتی به تاریخچه صنعت کامپیوتر نگاه می کنیم، در میان نام های بسیاری که به پیشرفت آن کمک کرده اند، IBM جایگاه ویژه ای دارد و گویی این کمپانی به تنهایی نیروی خلاقی بود که توسعه رایانه ها را به پیش می برد.

برای نسل های اولیه کاربران کامپیوتر، «IBM PC» مفهوم اصلی رایانه بود و هرچیز دیگری یک کپی ضعیف و ارزان قیمت به شمار می آمد؛ جایگاهی که مسلماً به صورت تصادفی به دست نیامده بود.

البته بسیاری از افراد معتقدند که IBM استحقاق جایگاه مذکور را نداشت و صرفاً به واسطه سیستم بازاریابی و فروش قدرتمند، توانسته بود در صنعت کامپیوتر رشد کند. در این دیدگاه توماس جفرسون، مردی که باعث اوج گیری IBM شد، یک فروشنده قهار در نظر گرفته شده که  علاقه ای به محصولات تولیدی نداشت و بیشتر به دنبال جذب مشتری و کسب درآمد بود.

با چنین فرضی IBM حتی ممکن بود وارد صنعت مواد غذایی یخ زده شده و در آنجا به موفقیت برسد. اما واقعیت چیز دیگریست…

سال های نخست زندگی تا ورود به بازار کسب و کار

توماس جان واتسون در تاریخ 17 فوریه 1874 میلادی در یک خانواده اسکاتلندی به دنیا آمد که در دوران قحطی سیب زمینی در کشورشان، به آمریکا مهاجرت کرده بودند. خانواده واتسون در زمینه تجارت چوب فعالیت داشتند که احتمالاً نخستین گام های ورود او به بازار کسب و کار از همین جا آغاز شد.

پدر توماس علاقه داشت پسرش را در لباس وکالت ببیند اما پس از دوران مدرسه، توماس تصمیم دیگری گرفت و به دنبال معلمی رفت. البته تنها یک روز تدریس کافی بود که واتسون جوان برای همیشه قید معلم شدن را بزند.

نخستین شغل توماس واتسون حسابداری برای یک قصابی بود

در نتیجه گام بعدی، ورود به دنیای کسب و کار بود که البته بنا به شرط پدر، همراه با تحصیلات مربوطه همراه شد. توماس نیز دوره های مختلف حسابداری و بازرگانی را طی کرد و به عنوان نخستین شغل، حسابداری یک قصابی را در ازای دریافت 6 دلار در هفته بر عهده گرفت.

IBM

اما توماس واتسون نمی توانست پشت میز نشینی و حسابداری را به عنوان مسیر زندگی خود انتخاب کند و به همین خاطر، تصمیمی گرفت که زندگی اش را برای همیشه تغییر داد. او به همراه یک بازاریاب دوره گرد، به فروش چرخ خیاطی و پیانو پرداخت.

هرچند واتسون در ابتدا فروشنده خوبی نبود و در حالی که افسار اسب ها را در دست داشت، تکنیک های بازاریابی را از هم سفر خود می آموخت. اما او بالاخره توانست در بازاریابی ماهر شود و تا جایی پیش رفت که هنگام خروج از شرکت، رئیسش پیشنهاد فروش و انتقال کل کسب و کار را به واتسون داد.

یادگری مهارت فروش در شرکت NCR

پس از چند تلاش نافرجام برای اشتغال ثابت، توماس واتسون بالاخره در شرکت NCR (کمپانی ملی صندوق های فروشگاهی) استخدام شد و تحت تأثیر مدیر بازاریابی خود که یک مرد ایرلندی به نام «جان رنج» بود، مهارت های اساسی فروش که در سال های بعد نیز به کمکش آمدند را فرا گرفت.

البته در این شغل نیز واتسون ابتدا موفقیت چندانی کسب نکرد اما با راهنمایی ها و آموزش های رنج، کم کم رشد نمود و به جایی رسید که در 25 سالگی بهترین بازاریاب منطقه شد. در این دوران فروش NCR به شدت کاهش یافت؛ چرا که از طرفی بازار از صندوق های فروشگاهی (دخل) اشباع شده بود و از سوی دیگر، رقبا بخش هایی از بازار را تصرف کرده بودند.

واتسون در 25 سالگی بهترین بازاریاب منطقه شد

توماس جوان در این شرایط مجبور شد دست به کارهایی بزند که اگرچه خود از آنها شرمنده بود، اما برای بقای کسب و کار الزامی به نظر می رسیدند. او ابتدا بخش کوچکی از توان تولید شرکت را در اختیار گرفت و محصولات رقبا را عیناً کپی کرد، با این تفاوت که تولیدات تحت نظر واتسون، ایرادات ریز و درشت مختلفی داشتند و در بازار موجب نارضایتی از رقبا می شدند.

IBM

در مرحله بعد، برای مقابله با مراکز رقیبی که صندوق های دسته دو NCR را دریافت کرده و در ازای آنها محصولات خود را با تخفیف ویژه به مشتریان می فروختند، استراتژی دامپینگ را در دستور کار قرار داد و با برپا کردن فروشگاه کوچکی در کنار هر مرکز، صندوق های NCR را با قیمت ناچیز به مشتریان عرضه کرد.

سیاست مذکور هرچند ضرر زیادی را متوجه شرکت کرد، اما در نهایت رقبا را ورشکست نمود و باعث شد واتسون به عنوان قهرمان شرکت ترفیع رتبه بگیرد. البته این موفقیت دیری نپایید و به دلیل مشاجره توماس با رئیس کمپانی، او از شرکت اخراج شد.

از CTR تا IBM

توماس واتسون در سال 1914 وارد شرکت CTR (Computing-Tabulating-Recording) شد که در زمینه تولید ماشین های مرتب سازی خطی و کارت های پانچ شونده برای آنها می پرداخت. البته CTR علاوه بر این، انواع ساعت، ترازو و ماشین حساب های ساده را هم تولید می کرد.

شرکت CTR در زمان ورود واتسون با مشکلات مالی بسیاری دست و پنجه نرم می کرد

در زمان ورود واتسون به CTR، این شرکت اوضاع مناسبی نداشت و با مشکلات مالی بسیاری دست و پنجه نرم می کرد. به همین خاطر توماس در اولین اقدام خود، با استفاده از تجربه قبلی در شرکت NCR و اداره یک واحد تولیدی، دست به اصلاحاتی در طراحی و کارایی محصولات CTR زد و برای این کار، از ماشین های تولید شده توسط رقیب اصلی (کمپانی Powers) الگوبرداری کرد؛ کاری که تا حدودی به مهندسی معکوس شبیه بود و مقامات شرکت چندان از این کار خوشحال نشدند.

IBM

اما مانند گذشته اقدامات واتسون برونداد خوبی داشت و در سال 1915 او رئیس شرکت شد. فروش ماشین های محاسباتی CTR تحت مدیریت توماس واتسون رشد قابل توجهی داشت و از 4 میلیون دلار در سال 1914، به 8 میلیون دلار در سال 1917 رسید.

در سال 1919 مهندسان CTR با رهبری واتسون نوع جدیدی از ماشین های محاسباتی را ساختند که با الکتریسیته کار کرده و کارت پانچ ها را به صورت خودکار پردازش می کردند. این محصول جدید که به پرینتر داخلی مجهز بود، درآمد شرکت را بیش از پیش افزایش داد و در سال 1920 به 14 میلیون دلار رساند.

در سال 1924، واتسون 50 ساله که حالا مدیر عامل CTR بود، نام شرکت را به «International Business Machines» تغییر داد و اینگونه بود که IBM متولد شد.

دوران IBM

در سال 1929 میلادی، تنها 2 درصد از کل حسابداری کشور آمریکا توسط ماشین های محاسباتی انجام می شد که این موضوع از دید واتسون فرصت مناسبی برای رشد به نظر می رسید. در این زمان یکی از اساتید دانشگاه کلمبیا به نام بنجامین وود که در زمینه ثبت نمرات هزاران برگه امتحانی به مشکل برخورده بود، با کمپانی IBM تماس گرفت و درخواست راه حل کرد.

واتسون نیز پس از انجام مذاکرات و درک پتانسیل بالای این مشارکت، تعداد زیادی از ماشین های محاسباتی خود را به همراه تیمی از مهندسان IBM روانه دانشگاه کلمبیا کرد تا نحوه کار با دستگاه های ارسالی را به وودز و همکارانش آموزش دهند.

واتسون پس از مدتی خود به دانشگاه کلمبیا رفت و از ماشین های محاسباتی IBM دیدن کرد. او از روند کار بسیار راضی بود اما آقای وودز نظر دیگری داشت؛ او معتقد بود که ماشین های IBM توانایی انجام امور با سرعت بسیار بالاتری را دارند و چون با الکتریسیته کار می کنند، تنها محدودیت آنها سرعت نور است.

نخستین کامپیوتر واقعی IBM مدل 701 بود که در سال 1952 معرفی شد

واتسون با شنیدن ایده های وودز او را به عنوان نخستین فردی که در IBM مدرک دکتری داشت به استخدام شرکت درآورد. خبر همکاری IBM و دانشگاه کلمبیا به گوش فضانوردی به نام «والاس اکرت» رسید که واتسون را متقاعد کرد یک مرکز محاسبات نجومی به نام خود احداث کند. IBM ماشین های محاسباتی مورد نیاز و تنها ماشین حساب مکانیکی موجود در آن زمان را به مرکز مذکور اهدا کرد که این ماشین حساب، گام نخست توسعه کامپیوترهای الکترومکانیکی در سال های آینده بود.

در سال 1936، فردی به نام «هاوارد ایکن» که از ساز و کار محصولات IBM اطلاع داشت، ایده توسعه کامپیوتر را در ذهن خود می پروراند اما امکانات و بودجه لازم برای پرورش ایده اش را در اختیار نداشت. او به ناچار از IBM درخواست کمک کرد و توماس واتسون بودجه یک میلیون دلاری را برای توسعه طرح ایکن تخصیص داد.

بودجه مذکور پس از تولید اولین نمونه، به پنج میلیون دلار افزایش یافت و بدین ترتیب در سال 1994 میلادی، از کامپیوتر «Aiken Mark I» رونمایی به عمل آمد.

IBM

دو سال بعد IBM محاسبه گر الکترونیکی SSEC را معرفی کرد که با 12500 لامپ و 21400 رله، توانایی ذخیره کردن 8 عددِ 20 بیتی در حافظه الکترونیکی، 150 عدد در رله ها و 20 هزار عدد در نوارهای پانچ شده را داشت. SSEC نخستین کامپیوتری بود که در اختیار همگان قرار گرفت و تا چندین سال برای انجام امور مختلف از طراحی توربین های بادی تا اکتشاف چاه های نفت مورد استفاده قرار گرفت.

گام بعدی، توسعه کامپیوترهای تمام الکترونیکی بود که در این زمان دو ایده پرداز به نام های جی پرسپر اکرت و جان ماچلی به IBM آمدند و برای ساخت دستگاه مورد نظر خود از این شرکت کمک خواستند. اما توماس واتسون که از برتری محصولات خود مطمئن بود، پیشنهاد اکرت و ماچلی را نپذیرفت؛ آنها نیز برای پیشبرد کار خود به کمپانی Remington Rand روی آوردند.

نتیجه کار نیز کامپیوتر «Univac» بود که با فاصله نسبتاً زیادی، نسبت به محصولات IBM برتری داشت. اما اشتباهات پیاپی Remington Rand و تعویق در عرضه عمومی محصول نهایی باعث شد IBM فرصت از دست رفته را بازیابد و در سال 1946، کامپیوتر مدل 603 خود را با تیراژ 5000 دستگاه راهی بازار کند.

البته نخستین کامپیوتر واقعی IBM مدل 701 بود که در سال 1952 معرفی شد. با این حال محصول مذکور همچنان در بعضی ویژگی ها نسبت به رقیب عقب تر بود و در حالی که Univac از نوار مغناطیسی استفاده می کرد، 701 همچنان به کارت های پانچ شده احتیاج داشت.

در سال 1952 توماس واتسون پسر مدیریت IBM را در دست گرفت

اما عقب ماندن IBM یک مزیت دیگر داشت؛ تمام مشتریان قبلی کمپانی از کارت های پانچ شده استفاده می کردند و به همین خاطر پذیرش محصولی که با بایگانی آنها سازگاری داشت برایشان راحت تر بود. IBM با استفاده از همین فرصت 20 دستگاه مدل 701 را با اجاره ماهانه 24 هزار دلار در اختیار مشتریانش قرار داد و جای پای خود را در بازار محکم تر کرد.

در سال 1952، توماس واتسون پسر مدیریت IBM را در دست گرفت و واتسون پدر تا سال 1956 و مرگ بر اثر سکته قلبی در سن 82 سالگی، عضو هیئت مدیره باقی ماند. البته میراثی که توماس جان واتسون از خود به جا گذاشت، راه را برای پیشرفت IBM هموارتر کرد؛ مسیری که پسرش در سال های بعد با موفقیت ادامه داد.

سایبرپانک چیست؟ – دیجیاتو

بدون دیدگاه


خانمی را مشاهده می‌کنیم که مشغول آرایش کردن خود است. هنگامیکه دوربین به سمت بالا حرکت می‌کند مشخص می‌شود نیمی از چهره او به وسیله یک نوع پروتز پیشرفته جایگزین شده است. سیم‎های کار گذاشته شده در سر یک مرد  حین اینکه به کار خود می‎رسد، مغز او را می‌سوزاند و دود و جرقه برخواسته از اطراف آن به چشم می‌خورد. یک آسانسور بسیار بزرگ، به اندازه ساختمانی بلند از کنار یک آسمان خراش به سمت بالا حرکت می‌کند و مسافران خود را جابجا می‎کند.

تمام توصیفات بالا تنها قسمتی از نمایش CD Project Red از ساخته جدید خود سایبرپانک2077 بود. این نمایش به قصد معرفی Night City منتشر شده بود که گفته شده قرار است یکی از خارق العاده‌ترین شهرها با این نوع فضاسازی باشد. سایبرپانک2077 زمینه‌ای جهت ورود این استودیو به یکی از سنتی‌ترین فضاسازی‌های بازی‌های ویدیویی است. فضایی که نام آن در عنوان بازی نیز به چشم می‌خورد، سایبرپانک.

با وجود تمام تجربیاتی که از مشاهده فیلم‌ها بازی‌هایی با سبک سایبرپانک بدست آورده‌ایم، همچنان هنگامیکه صحبت از سبک سایبرپانک می‎کنیم، دقیقا نمی‎دانیم با چه چیزی روبه‌رو هستیم. در ادامه مقاله‌ای از الکس اسپنسر (Alex Spencer) نویسنده وبسایت پالیگان را درخصوص فضاسازی سایبرپانک می‌خوانیم تا بیشتر با این سبک و فضاسازی آشنا شویم.


 

 

پیش از شناخته شدن سایبرپانک

می‌توانید رد پای سایبرپانک را طی نسل‌های متعدد قبلی مشاهده کنید. اما اولین قدم در شکل گیری این فضاسازی کتابی با نام «آیا هوش‌های مصنوعی خواب گوسفندان الکترونیکی می‌بینند؟» (Do Androids Dream of Electric Sheep) نوشته فیلیپ ک.دیکز در سال 1968 بود. در این کتاب یک جایزه بگیر با نام ریک دیکارد معرفی شد که قصد داشت عده‌ای از ربات‌هایی را که تلاش می‌کردند خود را بجای انسان جا بزنند، دستگیر کند.

داستان برایتان آشناست؟ شاید جالب باشد بدانید که چندین سال بعد اقتباسی از این رمان با نام Blade Runner ساخته شد و به روی پرده‌های سینما رفت. فیلمی که اخیرا شاهد اکران قسمت دوم آن نیز با فضاسازی مشابه بودیم.

یک نگاه جزئی به محیط فیلم کافیست تا متوجه فضاسازی سایبرپانک جالب آن باشیم. شهری تاریک، مملو از دودهایی که برجک‌های صنعتی متعدد آن را ایجاد کرده‌اند و آسمانی تیره و تار. سرتاسر شهر پر از بیلبوردهای عجیب با آسمان خراش‌هایی مدرن اما آسیب دیده.

این فضاسازی برگرفته از کتاب فیلیپ ک.دیکز نبود، بلکه بیشتر آن از کمیک فردای طولانی (The Long Tomorrow) نوشته دن اوبانون در سال 1975 الهام گرفته بود. تصویر اوبانون از شهری تیره‌ و تاریک نه تنها کارگردان مشهور هالیوود ریدلی اسکات را تحت تاثیر قرار داد و موجب شد از آن ایده بگیرد، بلکه افراد دیگری مانند کاتسوشیرو اوتومو (که مانگای Akira را در سال 1982 در ژاپن منتشر کرد) را نیز تحت تاثیر قرار داد.

علاوه بر این دو، یک رمان نویس مشهور آمریکایی – کانادایی با نام ویلیام گیبسون نیز از مریدان تصویرسازی اوبانون شد که در ادامه بیشتر با او آشنا خواهیم شد.

 

 

این سبک چگونه نام گذاری شد؟

«آیا هوش‌های مصنوعی خواب گوسفندان الکترونیکی می‌بینند؟» سوالاتی درخصوص مشخصات یک انسان در دوره فراگیر شدن ربات‌ها را در اذهان عمومی ایجاد کرد. «فردای طولانی» ترکیبی جدید از داستانی علمی تخیلی و فیلم‌های سینمایی تیره و تاریک را ارائه کرد. «بلید رانر» اولین تصورات از شهری مخروبه و به پایان رسیده در آینده را به تصویر کشید. تمام این خروجی‌ها در اوایل سال‌های 1980 موجب شدند تا اولین جرقه‌ها برای شکل‌گیری سبکی جدید زده شود، سبکی که شناخته شده بود اما اسم نداشت.

«هنگامی که ایده این اسم به ذهنم رسید، تنها به دنبال پیدا کردن کلمه‌ای شیک و تک قسمتی برای مطلبم بودم». این بخشی از صحبت‌های بروس بسک است، کسی که برای اولین بار واژه سایبرپانک را در مقاله‌ای با محتوای نوجوانانی که هکر می‌شوند، بکار برد.

«تلاش نمی‌کردم تا یک سبک را پایه‌گذاری کنم، یک جنبش را آغاز کنم یا حتی سعی کنم هرکار دیگری غیر از ساخت کلمه‌ای جذاب انجام دهم. به دنبال کلمه‌ای بودم که بتواند هسته اصلی داستانم را طی چند آوای ساده اعلام کند. کلمه‌ای که بتواند به سادگی در ذهن ناشر مجله هک شود و او را متقاعد کند تا آن را از من بخرد! درنهایت توانستم این کار را به نحو احسن انجام دهم.»

هنگامی که داستان در سال 1983 منتشر شد، اتفاقاتی بسیار بزرگ‌تر از آنچه انتظار می‌رفت رخ داد. نام سایبرپانک که به عنوان تیتر مقاله انتخاب شده بود، به عنوان نام یک سبک تازه شکل گرفته برگزیده شد. در سال 1984 و کمی بعد از شناخته شدن نام سایبرپانک کتابی دیگر از ویلیام گیبسون با نام Neuromancer با فضاسازی مشابه منتشر شد.

 

 

این رمان داستان هکری را روایت می‌کرد که به رئیس‌های خلافکارش خیانت می‌کند. به عنوان مجازات، سیستم عصبی مرکزی بدنش به شدت آسیب می‌بیند بطوریکه دیگر قادر نیست به فضای مجازی ماتریکس دسترسی پیدا کند.

یکی از کارکنان جدید گروه به او شانس دوباره‌ای را پیشنهاد می‌کند. آسیب‌های وارد شده به بدن او قابل ترمیم است اما تنها درصورتی که در مجموعه‌ای از سرقت‌های جدید مشارکت کند. اولین قسمت از این سرقت برای آزادسازی و بدست آوردن یک هوش مصنوعی فوق پیشرفته است که او را از ژاپن به یک ایستگاه فضایی پهناور در آمریکا منتقل می‌کند.

این رمان جرم و جنایت را با علم و تخیل در هم می‌آمیزد. اما باز هم مانند بلید رانر نکته‌ای که برایمان اهمیت دارد؛ تصویرسازی گیبسون از دنیایی در آینده است. تصویرسازی نئورومنسر از آینده را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد. محیطی تیره و تاریک، مملو از جرم و جنایت و محیطی روشن از جنس سایبرپانک. محیطی که مردم در خیابان‌ها برای بقا تلاش می‌کنند درحالیکه اشراف در سفینه‌های فضایی خود به دور سیارات می‌چرخند تا قلمرو حکمرانی خود را گسترش دهند.

در قسمتی از داستان، شخصیت اصلی در بقایای باقی مانده از آنچه به عنوان زمین می‌شناسیم وارد یک بازار می‌شود. خریدهای او از این بازار شامل یک کتاب ویتنامی از Walther PPK است که تقلیدی از نسخه امریکای جنوبی آن محسوب می‌شود و یک تکنولوژی فوق پیشرفته که به مردم اجازه می‌دهد اعضای قطع شده یا آسیب دیده خود را جایگزین کنند. البته تا زمانی که بتوانند از پس هزینه استفاده از آن برآیند.

 

 

تخریب /  ساخت این دنیای جدید

نئورومیسر توانست چهارچوب این سبک جدید را پایه گذاری کند. چهارچوبی که پس از آن به وسیله کتاب‌هایی که از این سبک پیروی کردند بسیار گسترده‌تر شد. اثر Mindplayers and Synners از پت کادین تمرکز خود را بر تکنولوژیی گذاشته بود که می‌توانست مغز انسان را کنترل کند.

سری کتاب‌های Ware از رودی راکر مسیر نئورومنسر را در پیش گرفت و به هوش مصنوعیی پرداخت که قابلیت تفکر و تعقل پیدا کرده است. از جمله کارهای مرتبط بروس استرلینگ نیز می‌توان به Islands in the Net اشاره کرد که براساس سبک زندگی هکرها شکل گرفت.

استرلینگ را می‌توان یک مغز متفکر در حوضه سایبرپانک نامید به طوری که پس از مدتی به او لقب «رئیس بروس» داده شد. در سال 1986 او کتاب Mirrorshades: The Cyberpunk Anthology را آماده چاپ کرد که درواقع مجموعه‌ای ارزشمند از داستان‌های نویسندگانی همچون گیبسون، کادین و راکر بود. گیبسون درخصوص کتاب می‌گوید:

«سایبرپانک متشکل از فضاسازی‌های متعدد و مشخصی است که کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. فضاسازی بوسیله ایجاد تغییرات در بدن انسان شامل استفاده از اندام پروتزی، ایمپلنت‌های پیشرفته، جراحی‌های زیبایی، تغییرات ژنتیکی و… . یک پله بالاتر از تغییرات در بدن، ایجاد تحول در مغز انسان‌ها بوسیله استفاده از سیستم‌های کنترل کامپیوتری، هوش مصنوعی، نوروشیما و… است. تغییراتی که ماهیت واقعی انسان‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.»

سایبرپانک تکنولوژی‌های فوق پیشرفته و خارج از حد تصور را با مشکلات و فجایع زمینی ترکیب می‌کند. مشکلاتی مانند مواد مخدر یا حتی ناامیدی که موجب می‌شود انسان‌ها به هر خلافی روی بیاورند. در دنیاهای سایبرپانک قدرت همیشه در دستان افرادیست که بیشترین دسترسی به تکنولوژی را دارند.

شخصیت‌های اصلی داستان اغلب بیگانه‌ها یا خلافکارانی قدرتمند هستند که در حاشیه جامعه زندگی می‌کنند. استرلینگ برای توصیف این فضا از یک جمله ساده و زیبا استفاده می‌کند، تقابل فقیران با تکنولوژی‌های پیشرفته!

 

 

در سال 1988 با عرضه بازی نقش آفرینی سایبرپانک برای اولین بار این نام در دنیای بازی‌های ویدیویی مطرح شد. شاید تنها نقطه مشترک سایبرپانک2077، ساخته سی‌دی پراجکت، با این بازی تنها کلمه مشترک اسمشان باشد. درست است که سایبرپانک2077 الهام گرفته از همان فضاسازی است، اما گذر زمان موجب شده  تا پیاده‌سازی افکار و اهداف در بازی‌های ویدیویی با دستی بسیار بازتر صورت گیرد.

مایک پوندسمیت، سازنده سایبرپانک (1988) در گفتگوی خود با پولیگون درخصوص فضاسازی و ایده سبک سایبرپانک می‌گوید: «زندگی‌های خیابانی و فقیری که زیر فشار حکومت و قدرتمندان کمر خم کرده است. این استفاده از تکنولوژی‌های دست ساز، پیدا شده یا غارت شده است که به مردم این اجازه را می‌دهد برای آزادی خود بجنگند.»

پوندسمیت پیش از نوشتن اولین ایده‌های خود برای ساخت سایبرپانک توصیفات و چهارچوب گیبسون و استرلینگ را به درستی درک نکرده بود. اما از ایده‌های مطرح شده در کتاب‌های آنان در دومین قسمت از بازی نقش آفرینی خود با نام سایبرپانک2020 استفاده کرد.

 

 

سقوط سایبرپانک

بروس بسک می‌گوید: «آنچه برای سابرپانک اتفاق افتاد امری عادی برای هر سبک جدید و موفق تازه وارد است». «سایبرپانک از یک اتفاق غیرقابل پیش‌بینی، تازه و بکر تبدیل به یک مُد شد تا از آن در هر زمینه‌ای مخصوصا تبلیغات استفاده شود.»

خلاقیت و اصالت ایده‌های گیبسون در نیورومنسر تبدیل به یک ایده دم دستی شد. داستان‌های زیادی از مردمانی تیره بخت و معتادی که بوسیله کامیپوترها کنترل می‌شوند شکل گرفت. این سبک آنقدر رایج شد که در اوایل سال‌های 1990 تنها کتاب‌هایی برجسته و متفاوت محسوب می‌شدند که در بیان خود از ترکیب فضاسازی سایرپانک و طنز بهره می‌گرفتند!

برای مثال اشاره‌ای به شخصیت اصلی داستان Snow Crash نوشته نیل استفانسن می‌کنیم. شخصیتی با نام هیرو که سوار بر اتومیبل خود به اطراف حرکت می‌کند و مجهز به دو شمشیر سامورایی است. تمام این توصیفات خبر از یک ابر قهرمان جذاب می‌دهد، اما با کمی پیشروی در کتاب متوجه می‌شوید که هیرو درواقع یک تحویل دهنده پیتزا است!

دوران درخشش سایبرپانک در آن زمان آنقدر کوتاه بود که در سال 1993 یک مجله با تیتر بدرود سایبرپانک خبر از افول ناگهانی این سبک داد. اما این مسائل موجب نشد تا به یکباره سایبرپانک به ته خط برسد، بلکه موجب شد این سبک ده‌ها مسیر مختلف را در پیش بگیر و همچنان به حرکت آرام اما رو به جلوی خود ادامه دهد.

ژاپن را می‌توان یکی از تاثیرگذارترین حوضه‌ها بر آینده سایبرپانک در آن زمان نامید. چرا که  Akira موجب شد تا موجی از انیمه و مانگاهای ژاپنی با سبک و فضاسازی سایبرپانک وارد بازار شوند. از میان این محصولات می‌توان به Battle Angels Alita، Serial Experiments Lain، Cowboy Bebop و درنهایت Ghost in the Shell اشاره کرد. درواقع Ghost in the Shell را می‌توان مشهورترین محصول آن زمان دانست چرا که بعدها ایده اولیه فیلم ماتریکس از آن گرفته شد.

 

 

در دنیای بازی‌های ویدیویی نیز سری بازی‌های دئوس اکس پیش زمینه‌ای را برای سبک سایبرپانک بنا کردند که امروزه می‌توانیم تاثیرات آن را در ساخت سایبرپانک2077 به وضوح مشاهده کنیم. همچنین هیدئو کوجیما کارگردان برجسته این صنعت نیز که سال‌های پیش Snatcher را با سبک سایبرپانک ساخته بود، از فضاسازی و خصوصیات این سبک در ساخت سری بازی‌های فوق‌العاده موفق خود یعنی متالگیر سالید بهره برد.

کدام یک از مثال‌های بالا توصیفی یکسان از سبک سایبرپانک را ارائه می‌دهند؟ پیدا کردن یک پاسخ قطعی برای این سوال سخت است. هریک از مثال‌های بیان شده قسمتی از توصیفات مربوط به این فضاسازی را ارائه می‌دهند، اما پیدا کردن نقطه مشترک در بطن آنان کاری دشوار است.

توصیفات ضد و نقیض به همراه تفکرات و انتظارات متفاوت از سبک سایبرپانک موجب شده است تا نظرات مختلفی را درخصوص بازی‌ها یا فیلم‌هایی که بر اساس این سبک ساخته می‌شوند مشاهده کنیم. این مسئله موجب می‌شود تا مشخصات دقیقی برای نقد این آثار موجود نباشد و با تکیه بر نظرات شخصی سنجیده شوند.

گیبسون پس از مشاهده ویدیو منتشر شده از سایبرپانک2077 در توییتر خود نوشت: «ویدیوی سایبرپانک سایبرپانک2077 مرا به یاد نسخه‌ای از GTA انداخت که با پوسته‌ای رترو مانند به سبک دهه 80 پوشیده شده است. اما این فقط نظر شخصی من است!»

 

 

استایل و جوهر اصلی سایبرپانک

سایبرپانک توانست پس از گذراندن دوران درخشان خود در سال‌های 1980، باز هم دوام بیاورد و نفس بکشد. چرا که ریشه‌های درون مایه و محتوای آن بسیار قوی‌تر و سرسخت‌تر از ظاهر ساده و استایل نه چندان پیچیده آن است.

طراح اصلی بازی کارتی Netrunner که در سال 2012 عرضه شده بود در خصوص سبک سایبرپانک می‌گوید: «حُسن سایبرپانک این است که دنیای آن کاملا آشنا و قابل شناخت است، دنیایی که تنها در آینده‌ای نه چندان دور قرار دارد.»

نویسندگان سبک سایبرپانک مانند گیبسون و استفانسن پیش‌بینی کردند که تکنولوژی چگونه در آینده پیشرفت می‌کند و این مسئله به شکل گیری بسیاری از تکنولوژی‌های حال حاضر کمک کرد. کتاب‌های آنان موجب شد نام فضای مجازی، ویروس و آواتار بر سر زبان‌ها بیفتد و شنیده شود.

کانسپتی که استفانسن از تئوری متاورس ارائه داد موجب شد امروزه شاهد تاثیر آن بر شکل‌گیری Google Earth یا اکس‌باکس لایو باشیم. اما این مسائل مهم‌ترین نکته درخصوص تصویرسازی سایبرپانک از آینده نیستند.

«سایبرپانک مانند تنظیماتی است که تمرکز خود را بر آزمایشات انسانی قرار داده است. این که ما تا چه حد می‌توانیم محدودیت‌های بدن خودمان و تکنولوژی را کنار بزنیم و در این مسیر پیشروی کنیم.» قسمتی از صحبت‌های لیتزسینگر را خواندیم، نویسنده‌ای که بزرگ‌ترین تفاوت میان سبک علمی تخیلی و سایبرپانک را بر رابطه جدایی ناپذیر تکنولوژی و تجارب انسان‌ها می‌داند. یعنی تاثیری که تکنولوژی بر زندگی اجتماعی روزمره هر یک از ما دارد.

 

 

سایبرپانک، یک سبک به شدت سیاسی!

اشلی یاونز نویسنده وبسایت تیمبر آولز (Timber Owls) درخصوص سبک سایبرپانک می‌گوید: «ایجاد تغییرات در بدن انسان‌ها معمولا یک مسیر جذاب برای داستان‌هایی است که در آن اقشار ضعیف یا از کار افتاده جامعه بخاطر آناتومی و ضعف بدنیشان مورد ظلم و ستم قرار میگیرند.»

«درواقع مشاهده یک محیط سایبرپانک این سوال را به سرعت در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که راه رسیدن به آزادی، بدست آوردن تکنولوژی و استفاده از آن است. اما چه کسی می‌تواند هزینه لازم جهت تهیه آن را بپردازد؟ از طرفی بسیاری از مردم با خرید تکنولوژی‌های روز مخالفند.

بسیاری از افراد یک جامعه به این ذهنیت که کمپانی‌های توسعه دهنده تکنولوژی می‌توانند تلفن هوشمند شما را کنترل یا چک کنند باور دارند. حال چه کسی می‌تواند این اجازه را بدهد تا یک تکنولوژی فوق پیشرفته در بدن او قرار گیرد یا به عنوان یک عضو به او متصل شود؟»

«تکنولوژی‌هایی که درجهت آزادی ساخته می‌شوند، اغلب بخاطر تاثیرات اجتماعی تبدیل به دست آویزی برای اسارت می‌شوند». این جمله درواقع قلب اصلی سبک سایبرپانک است.

در دنیاهای سایبرپانک یک اختلاف طبقاتی شدید وجود دارد. اختلاف میان قشری که توانایی رسیدن به تکنولوژی را دارند و قشر ضعیفی که توان رسیدن به آن را ندارند. معمولا این اختلاف طبقاتی در شهرهای فوق مدرن و بزرگ به چشم می‌آید.

پوندسمیت می‌گوید: «تصور شخصی من از یک دنیای سایبرپانک نمایش رابطه غیرانسانی و نابرابر قدرت و سیاست به  عنوان اجزای اصلی آن است. شما هنگامی طوغیان می‌کنید که تمام نیروهای موجود بر علیه شما باشند و تنها راه برای رهایی از این وضعیت شروع به مقابله کردن با آنان است.»

بنظر می‌رسد این بخش از سخنان پوندسمیت همان المانی است که در ساخت سایبرپانک2077 به کار گرفته شده است. سایبرپانک2077 روایت‌گر ظلم و فرمانروایی عده‌ای ثروتمند پرقدرت بر عمده مردم است که در چرخه نامتناهی خشونت و فقر زندگی می‌کنند.

پاتریک میلز، طراح مراحل سایبرپانک2077 در مصاحبه‌ای با مجله اکس‌باکس برخلاف تمام سازندگان و ناشران دیگر که بازی‌های خود را عاری از هرگونه پیام سیاسی می‌دانند، سبک سایبرپانک را سبکی سیاسی و سایبرپانک2077 را یک عنوان ذاتا سیاسی خطاب کرد.

 

 

به امید آینده‌ای روشن‌تر

لیتزسینگر نیز با ادعای پاتریک میلز موافق است. او می‌گوید: «برای من نیز سایبرپانک ذاتا یک سبک سیاسی است. چرا که شخصیت اصلی آن همیشه برروی تیغه باریکی از قانونمندی حرکت می‌کند. این مسئله عمدتا بخاطر برخی فعالیت‌های غیرقانونی یا ناتوانی در رسیدن به تکنولوژی‌های مورد نظر رخ می‌دهد.

این موضوع موجب می‌شود تا به مسائلی که قانونی هستند یا مسائلی که اخلاقی هستند فکر کنیم. و به همین خاطر است که در بسیاری از داستان‌های سایبرپانک شورش علیه سیستم را مشاهده می‌کنیم.»

پس از انتشار ویدیو‌های مختلف از گیم‌پلی و داستان سایبرپانک2077، سی‌دی پراجکت با موجی از انتقادها و اظهار نظرات روبه‌رو شد. استفاده تبلیغاتی از زنان، سفید پوست بودن تمام شخصیت‌ها بجز یکی از خلافکارهای اصلی داستان به نام Dexter DeShawn، توجه بیش از حد به مسائل جنسی و… تنها برخی از موضوعاتی بودند که کاربران در فضای اجتماعی نسبت به آن واکنش نشان دادند.

اما با وجود تمام انتقادات، بنظر می‌رسد سی‌دی پراجکت از دنیای سایبرپانک خود راضیست. بررسی فریم به فریم نمایش بازی نشان می‌دهد دنیای سایبرپانک2077 براساس تبلیغات افراطی، تجمع نابرابر قدرت‌های تکنولوژیکی درمیان انسانها و قدرتمندی بوسیله داشتن سلاح بنا شده است.

 

 

مواجهه با یک دنیای واقعی، اما تقویت شده

سبک علمی تخیلی و همچنین سبک سایبرپانک، هردو می‌توانند اتفاقات خاکستری این کره خاکی را به دست گرفته و به دلخواه آن را تاریک یا روشن کنند. این دقیقا بخشی از تفکری است که در بسیاری از مراحل یا اتفاقات سایبرپانک2077 با آن مواجه خواهیم شد.

سبک سایبرپانک اخیرا محصولات جذابی را به بازار ارائه کرده است. قسمت دوم فیلم بلید رانر یا نسخه بازسازی شده Ghost in the Shell: Altered Carbon که در شبکه نت‌فلیکس به نمایش درآمد. معرفی عنوانی شبیه به سری بازی‌های دئوس اکس با نام سایبرپانک2077 گام بعدی این سبک محسوب می‌شود، اما بنظر می‌رسد اندیشه‌های سیاسی آن با آنچه انتظار می‌رود کمی متفاوت است.

پوندسمیت می‌گوید: «سایبرپانک نشان دهنده بی‌عدالتی و وجود خطر در آینده‌ای است که موقعیت‌ها و فرصت‌ها بصورت غیر یکسان توزیع شده است. سایبرپانک به دنبال نشان دادن این است که چگونه قدرتهایی به نام پول و دولت هر روز مردم را بیشتر تحت سلطه خود قرار می‌دهند. مردمانی که هرروز تلاش می‌کنند خود را از زیر این سلطه بی‌پایان نجات دهند اما سرکوب می‎شوند.»


یک هکر نوجوان استرالیایی که توانسته بود به شبکه داخلی کمپانی اپل نفوذ کرده و اطلاعات مهمی را به سرقت ببرد، چند وقت پیش دستگیر شده و امروز در دادگاه، به 8 ماه تعلیق مراقبتی محکوم شد.

لازم به توضیح است که در تعلیق مراقبتی، مجرم زندانی نمی شود اما کاملاً تحت نظارت بوده و باید شرایط خاصی مانند گزارش مستمر به نهادهای قانونی و معرفی منظم خود به پلیس محلی را رعایت نماید.

هکر نوجوان ممکن است در نهایت به سه سال زندان محکوم شود

البته حکم مذکور مجازات نهایی هکر نوجوان (که نامش افشا نشده) نیست و او که در زمان ارتکاب جرم به سن قانونی نرسیده بود، تحت پیگرد و محاکمه قرار داشته و ممکن است در نهایت به سه سال زندان محکوم شود. به گفته دادرس پرونده، حملات نوجوان استرالیایی به شبکه داخلی اپل جدی، مستمر و ماهرانه بوده است.

هکر نوجوان توانسته بود در طول مدت دو سال به سرورهای اپل دسترسی داشته باشد. این موضوع بالاخره توجه مسئولین امنیتی کمپانی آمریکایی را جلب کرد و آنها موضوع را به FBI اطلاع دادند. FBI نیز پرونده را در اختیار پلیس محلی استرالیا (ملبورن) قرار داد.

اپل

لازم به ذکر است که پلیس استرالیا از منزل هکر نوجوان دو دستگاه لپتاپ اپل، یک گوشی و یک هارد دیسک (مرتبط با پرونده) پیدا کرد که در مجموع حاوی یک ترابایت اطلاعات حساس از مشتریان و بخش تجاری اپل بودند. البته کمپانی ساکن کوپرتینو به کاربران خود اطمینان داده هیچگونه اطلاعات خصوصی یا امنیتی از آنها به بیرون درز نکرده.

گفتنی است هکر نوجوان استرالیایی یکی از طرفداران برند اپل بوده و دوست داشته برای این شرکت کار کند. حملات وی به شبکه داخلی اپل نیز احتمالاً نوعی خودنمایی برای استخدام در کمپانی بوده چرا که او از اطلاعات مسروقه هیچ سوء استفاده ای نکرده است.


به نظر می رسد پروژه سانتا کروز بالاخره از فاز پیش تولید درآمده است. در رویداد آکیلس کانکت 5 که از ساعتی پیش مشغول برگزاریست مشخص شد هدست واقعیت مجازی جدید آکیلس که در عین قدرتمندترین بودن، به شکلی کاملاً مستقل عمل می کند حالا رسماً «آکیلس کوئست» نام گرفته و قرار است طی بهار 2019 با قیمت معقول 399 دلار عرضه شود. البته این قیمت مدل پایه دستگاه است که حافظه ای 64 گیگابایتی دارد.

آکیلس کوئست رزولوشن 1600×1440 پیکسل را در مقابل هر چشم قرار می دهد و همراه با 50 بازی عرضه می شود. علاوه بر این توسعه دهندگان مشغول پورت برخی از برجسته ترین بازی های هدست آکیلس ریفت، مانند Moss ،The Climb و Robo Recall به پلتفرم جدید آکیلس هستند.

آکیلس کوئست از آن دست هدست هایی است که وعده شان را از همان ابتدای کار واقعیت مجازی شنیده بودیم اما مثل رویایی دوردست به نظر می رسیدند. آکیلس قول داده که با هدستی بسیار قدرتمند و کاملاً مستقل طرف هستیم که چشم انداز چند ده ساله واقعیت مجازی را به واقعیت تبدیل می کند. و باید گفت که هرچیزی تا به امروز شنیده ایم تاییدی بر این ادعا بوده است.

آکیلس کوئست در غایی ترین حالت قرار است گیمینگ حرکتی را در دیوایسی مستقل ارائه دهد که از آزادی عمل شش درجه ای و قابلیت های وایرلس برخوردار است. هیچ سنسور یا کابلی به هدست متصل نیست و در عوض از پایش داخلی برای تشخیص حرکات گیمر استفاده می شود. آکیلس این تکنولوژی را «Insight» می خواند و می گوید که برای تحقق آن از چهار سنسور فوق عریض و الگوریتم های بینایی رایانه ای استفاده شده تا حرکت های بازیکن و کنترلرهای حرکتی به درستی پایش شوند.

کوئست تفاوت قابل توجهی به هدست 200 دلاری و مستقل آکیلس گو دارد. آکیلس گو هدستی شبیه به Gear VR است که البته به جای استفاده از یک موبایل هوشمند، از مشخصات سخت افزاری رایج یک موبایل هوشمند بهره می برد. آکیلس کوئست اما قرار است هم رده دیگر هدست های مخصوص پی سی قرار بگیرد؛ البته این بار بدون هیچ سیمی.

دانلود آهنگ مهدی احمدوند اگه بارون بباره

  • دسته‌بندی نشده
  • سپتامبر 27, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ مهدی احمدوند اگه بارون بباره

در این پست می توانید آهنگ مهدی احمدوند به نام اگه بارون بباره را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ مهدی احمدوند اگه بارون بباره

Download New Song By Mehdi Ahmadvand Called Age Baroon Bebare

خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
مهدی احمدوند اگه بارون بباره مهدی فلاحی آهنگ غمگین

 

نوشته دانلود آهنگ مهدی احمدوند اگه بارون بباره اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده تو یار منی محسن

  • دسته‌بندی نشده
  • سپتامبر 27, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده تو یار منی محسن

در این پست می توانید آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام تو یار منی محسن را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده تو یار منی محسن

Download New Song By Mohsen Ebrahimzadeh Called To Yare Mani

خواننده نام آهنگ ترانه سرا دسته بندی
محسن ابراهیم زاده تو یار منی میثم اکبری آهنگ غمگین

 

نوشته دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده تو یار منی محسن اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود ریمیکس سینا درخشنده یار همیشگیم

  • دسته‌بندی نشده
  • سپتامبر 27, 2018
بدون دیدگاه

دانلود ریمیکس سینا درخشنده یار همیشگیم

در این پست می توانید ریمیکس سینا درخشنده به نام یار همیشگیم را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود ریمیکس سینا درخشنده یار همیشگیم

 

Download New Song By Sina Derakhshande Called Yare Hamishegim

خواننده نام آهنگ ترانه سرا دسته بندی
سینا درخشنده یار همیشگیم سینا درخشانده آهنگ شاد

 

نوشته دانلود ریمیکس سینا درخشنده یار همیشگیم اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.


کوچک شدن ابعاد قطعات الکترونیکی در طول سالیان اخیر به امری عادی تبدیل شده و همواره شاهد توسعه روش های تازه ای برای تولید پردازنده ها با فناوری های چند نانومتری بوده ایم. اما یکی از جدیدترین ابداعات صنعت، غبار هوشمند بوده که از سامانه های میکرو الکترومکانیک یا «MEMS» تشکیل می شود.

برای توصیف غبار هوشمند، ابتدا باید دیوایس های کوچکی را تصور کنید که ابعادشان در حد دانه های نمک است. این ابزارهای ریز به انواع سنسور، دوربین و لوازم ارتباطی مجهز شده اند و می توانند داده های جمع آوری شده را برای ذخیره سازی و تحلیل، به مقر خود ارسال کنند.

ایده اولیه غبار هوشمند مانند بسیاری از فناوری های دیگر، ریشه در سازمان های نظامی داشت

ایده اولیه غبار هوشمند مانند بسیاری از فناوری های دیگر، ریشه در سازمان های نظامی داشت و نخستین بار در مرکز تحقیق و توسعه RAND شکل گرفت. این مؤسسه که پس از جنگ جهانی دوم توسط شرکت هواپیماسازی داگلاس آمریکا تأسیس شده بود، وظیفه پژوهش و تحلیل را برای نیروی هوایی ایالات متحده بر عهده داشت.

مرکز RAND در سال 1992 فعالیت های خود را در زمینه غبار هوشمند آغاز کرد و پس از آن آژانس پروژه های تحقیقاتی پیشرفته دفاعی آمریکا (دارپا) نیز به دلیل ظرفیت های ایده مورد بحث در حوزه عملیات های نظامی، به پروژه غبار هوشمند پیوست.

در ادامه پژوهشگرانی از دانشگاه های کالیفرنیا و میشیگان نیز تحقیقاتی در زمینه غبار هوشمند انجام دادند که نتایج این پژوهش ها در نهایت منجر به ارائه نخستین کانسپت طرح به صورت عمومی در سال 1996 میلادی شد.

اما غبار هوشمند در چه زمینه هایی می تواند مورد استفاده قرار گیرد؟

غبار هوشمند چگونه کار می کند؟

غبار هوشمند

ذرات تشکیل دهنده غبار هوشمند به دلیل برخورداری از حسگرهای مختلف، توانایی تشخیص هرچیزی از نور و دمای محیط گرفته تا هرگونه ارتعاش را دارند. هر ذره با ترکیبی از سنسورها، منبع انرژی، پردازنده و ارتباط بی سیم در فضایی به ابعاد چند میلیمتر، توانمندی های قابل توجهی خواهد داشت.

ذرات غبار هوشمند توسط پرینترهای سه بعدی تولید می شوند

غبار هوشمند به دلیل حجم و وزن بسیار پایین ذراتش، مانند گرد و غبار معمولی مدت زمان زیادی را به صورت معلق در هوا می ماند که در این زمان اطلاعاتی مانند فشار، شتاب، تنش، رطوبت، صدا و مواردی از این دست را از محیط اطراف دریافت و ثبت می کند.

اطلاعات خام دریافت شده سپس توسط پردازنده های داخلی هر ذره پردازش شده و داده های طبقه بندی شده در حافظه ذخیره می شوند. این داده ها سپس توسط فرستنده های بی سیم به سایر ذرات، فضای ابری و یا یک مقر مشخص ارسال می گردند.

لازم به ذکر است که ذرات غبار هوشمند توسط پرینترهای سه بعدی تولید می شوند. این فرآیند بسیاری از محدودیت ها را رفع کرده و انعطاف پذیری بالایی را برای طراحی دیوایس مورد نظر به ارمغان می آورد. علاوه بر این در سال 2016 محققان دانشگاه اشتوتگارت موفق به توسعه لنزهایی در ابعاد دانه های نمک شدند که این دستاورد توانایی ذرات غبار هوشمند در زمینه تصویربرداری را متحول خواهد کرد.

غبار هوشمند چه کاربردهایی دارد؟

غبار هوشمند

پتانسیل غبار هوشمند در زمینه جمع آوری اطلاعات با دقت بالا و در محیط های مختلف، مسلماً تأثیر به سزایی در ایمنی، سهولت دسترسی و بهره وری بسیاری از صنایع خواهد داشت. استفاده از این فناوری در واقع به مانند بهره گیری از اینترنت اشیا در مقیاس چند میلیون برابری است. برخی از کاربردهای غبار هوشمند در دنیای واقعی عبارتند از:

  • پایش زمین های کشاورزی و شناسایی نیازهای مختلف محصولات از قبیل آب، کود و مبارزه با آفات
  • نظارت بر ماشین آلات به منظور افزایش بهره وری در تعمیر و نگهداری آنها
  • شناسایی نقاط ضعف و خوردگی در سیستم های مختلف پیش از خرابی
  • امکان پایش بی سیم افراد و محصولات برای مقاصد امنیتی
  • بهبود سیستم های مدیریت انبار و زنجیره تأمین
  • اندازه گیری هر آنچه قابل اندازه گیری است در هرکجا که باشد
  • کابردهای متنوع در حوزه پزشکی، از تشخیص برخی بیماری ها بدون نیاز به استفاده از روش های جراحی تا کمک به افراد کم توان برای تعامل با ابزارها
  • امکان توسعه غبار عصبی که با نشستن روی سطح مغز، بازخوردهایی از فعالیت آن را ارائه می دهد (پژوهش دانشگاه برکلی)

معایب و محدودیت های غبار هوشمند

غبار هوشمند

در حال حاضر نگرانی های بسیاری درباره استفاده گسترده از غبار هوشمند وجود دارد که امکان نقض حریم خصوصی افراد یکی از مهمترین آنهاست. از آنجایی که ذرات غبار هوشمند بسیار ریز هستند و می توانند با استفاده از سنسورهای خود هرآنچه که در اطرافشان می گذرد را ثبت کنند، مانند چاقوی دو لبه عمل کرده و در دستان افراد ناشایست مورد سوء استفاده قرار خواهند گرفت.

امکان نقض حریم خصوصی افراد یکی از مهمترین تهدیدات غبار هوشمند است

از سوی دیگر زمانی که یک میلیارد دیوایس ریز را در محیط پخش می کنید، جمع آوری دوباره آنها تقریباً غیر ممکن است. به همین خاطر تعداد زیادی از این ابزارهای کاربردی در منطقه باقی می مانند که ممکن است به دست افراد ناشناس افتاده و مورد استفاده های نادرست قرار گیرند.

در نهایت مانند هر فناوری نوین دیگری، تولید و راه اندازی یک سیستم کامل و کاربردی غبار هوشمند شامل ذرات، سرورها و ماهواره های پایشی، هزینه بالایی به همراه داشته و تا زمانی که تکنولوژی مذکور ارزان سازی نشود، به صورت عمومی مورد بهره برداری قرار نخواهد گرفت.

غبار هوشمند چه زمانی فراگیر خواهد شد؟

غبار هوشمند

توسعه غبار هوشمند از سال 1992 آغاز شده و نام های بزرگی مانند جنرال الکتریک، Cargill، سیسکو و IBM در رشد آن نقش داشته اند. البته همین شرکت ها که هزینه های بالایی برای کاربردی کردن غبار هوشمند پرداخته اند، معتقدند که فناوری مذکور برای اقتصاد جهانی مضر بوده و خطرات ناشی از آن دنیا را تهدید می کند.

شرکت های بزرگی مانند جنرال الکتریک، سیسکو و IBM در توسعه غبار هوشمند نقش داشته اند

هرچند در حال حاضر کاربردهای غبار هوشمند تنها در حد ایده های روی کاغذ هستند و این تکنولوژی چندان تکامل یافته نیست. با این حال مشکلات موجود بر سر راه آن یکی یکی در حال رفع شدن هستند و ممکن است در آینده نه چندان دور شاهد استفاده کاربردی از غبار هوشمند باشیم.

در این بین توجه به مسیر رشد غبار هوشمند از اهمیت بالایی برخوردار است؛ چرا که حالا می دانیم چنین چیزی زاده ذهن خلاق نویسندگان فیلم های علمی-تخیلی نیست و در دنیای واقعی با این پدیده مواجه هستیم. البته مشخص نیست غبار هوشمند چه زمانی به صورت گسترده مورد استفاده قرار می گیرد اما مطمئنیم چنین اتفاقی دیر یا زود رخ خواهد داد.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها